فید جدید هردن بیر

این پست جهت یادآوری به دنبال کنندگان فیدی منتشر می شود. هردن بیر در این فید به روز نمی شود. 
می توانید آدرس فید جدید هردن بیر را در زیر ببینید.

انتقال "هردن بیر" به دامنه جدید

هردن بیر از این پس، در دامنه مستقل و جدید خود به آدرس زیر ادامه کار خواهد داد. 
اگر از طریق فید و خبرخوان، این بلاگ را دنبال می کردید، حتماً تغییر  فید را فراموش نکنید. آدرس فید جدید در زیر آمده است.
انتقال هردن بیر به دامنه مستقل و جدید دو دلیل عمده داشت.
1) دامنه حال حاضر که هردن بیر در آن به عنوان یک زیردامنه (sub-domain) قرار داشت، مرتبط با فعالیت آکادمیک من بود و تقریباً تمام نوشته های من، هیچ ارتباطی با این بعد نداشتند. همچنین همین وابستگی نوشتن همه آنچه می خواستم را محدودتر می کرد و آزادی عمل را از من می گرفت.
2) در ادامه فعالیت بلاگ نیاز داشتم که بلاگ با هویت مجزایی شناخته شود. بویژه اینکه در آینده نزدیک، احتمالاً بخش ویدئویی نیز به این بلاگ اضافه خواهم کرد.
پایان متن

کار امروز را بگذاریم برای فردا – به مناسبت یک سالگی هردن بیر

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/herdenbir_logo.jpg
قبلها وقتی به یک وبلاگ نکاه می کردم و می دیدم که از هشت سال پیش فعال بوده، با خودم می گفتم چطور می شود در این دنیای شلوغ و پر مشغله، هشت سال برای ساعتی هم که شده ذهن را خلوت کرد و پشت سر هم نوشت. اما امروز به همین بلاگ خودم (هردن بیر) که نگاه می کنم می بینم که یک سال گذشت و من امروز با یک بلاگ یک ساله درگیر هستم. نقطه شروع هردن بیر برایم جالب بود. من به خاطر تعداد ایمیل های زیادی که به خاطر ارتباط علمی و کاری می گرفتم، کلافه شده بودم. بخصوص اینکه این ایمیلها در قالب استاندارد و منظم و حرفه ای نبود. همین دلیل کافی بود تا من مدتی مشغول جمع آوری یک سری بندها برای نوشتن بهتر ایمیل باشم. اما خیلی جالب نمی شد وقتی می خواستم در پاسخ یک نفر به او نکته ای در مورد بهتر شدن و حرفه ای تر شدن ایمیلها و ارتباط کاری مان هم بنویسم. به خصوص اینکه شاید او فکر می کرد این مسئله مختص اوست. برای همین یک روز تمام بندهای نوشته شده را کنار هم گذاشتم و بسم الله گفتم و آنها را به عنوان اولین پست بلاگ منتشر کردم (این لینک).

اولین پست آنچنان مورد استقبال قرار گرفت که من گفتم خوب اگر دغدغه هایی که من دارم، دغدغه های دیگران هم هست، چرا آنها را ننویسم. بازتاب نوشتن اولین پست و گرفتن عنوان یک وبلاگ نویس کافی بود که من جو گیر شده و تصمیم به ادامه بگیرم و چون می دانستم به خاطر تنبلی ذاتی ام، کار را نیمه کاره رها خواهم کرد، عمداً در گوشه وبلاگم نوشتم که این هردن بیر از آن هردن بیر ها نیست و هر هفته یک پست می نویسد. گفتم این همه به خودم قول انجام کاری را داده ام، بعداً به رشوه ای و به چرب کردن سیبیلی و به واسطه استحمار سیستم واکنش دفاعی مغز، قاضی دلم را راضی کرده ام که وقتش الان نیست و بگیر بخواب و کار را انجام نده و انجام نداده ام. بیا این بار روی وبلاگ بنویس که هر هفته می نویسی و مثل بعضی ها (شامل خودت) نیستی که کار را نیمه کاره رها کنی و این نوشته روی بلاگ جواب داد. هر روز جمعه وقتی پست نمی گذاشتم، فکر می کردم که الان 2000 نفر سر زده اند و به ریش و سبیل من می خندند و همین الان است که ایمیل بزنند و بگویند چه شدن جناب هردن بیر؟ برای همین سریع می نوشتم. بعدها مواردی پیش آمد که دو سه هفته نشد بنویسم (و بعد جبران کردم)، دیدم اصلاً برای کسی مهم نیست من نوشته باشم یا نه و من در کلِ یک ماه، جمعاً 2000 نفر بیننده ندارم چه رسد به تعداد افراد آنلاین همزمان! اما دیر شده بود. آنقدر این کار برای من جالب شده بود که این اواخر از سه چهار هفته قبل موضوع نوشته شده آماده داشتم و تمام تلاشم این بود که پست آماده را زودتر از موعد هفته منتشر نکنم (مثل همین پست که امروز 5 نوامبر می نویسم برای انتشار در 22 دسامبر).

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/first-post.png
تصویر – اولین پست نوشته شده در این بلاگ

به هر حال هردن بیر تجربه جالبی از شروع یک کار بود. شاید کسی که از دور نگاه می کند و همچنین دستی در نوشتن دارد، بگوید که یک سال پشت سر هم سخت است. من هم امروز می گویم سخت است، اما نه خود کار که شروع با برنامه اش. خیلی از کارها مثل همین نوشتن، مثل تحصیل، مثل ورزش، گام اولشان برای شروع سخت است. بعدها که انجامشان دادی، می شود بخشی از زندگی ات و آنجاست که دیگر نمی توانی آن بخش زندگی را رها کنی. مخصوصاً وقتی مثل من باشید و هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ جسمی آدم تنبلی باشید. اصطلاحاً به دوستان می گویم من آنقدر تنبل هستم که اگر بایستم، دیگر نمی دوم و باز آنقدر تنبل هستم که اگر روزی در حال دویدن باشم، از شدت تنبلی به خودم زحمت نمی دهم که بایستم و همچنان می دوم. شاید از دور کسی ببیند می گوید این چقدر با انرژی هست که مدام در حال دویدن هست. اما تعارف که نداریم. خیلی از دویدن های من و خیلی های دیگر از جنس همان تنبلی است. یادم هست سال سوم  لیسانس حدود هشت سال پیش، پسر عمویم، سینا (+)، التماس می کرد که بیا تو هم کلاس زبان ثبت نام کن. می گفتم من خودم می خوانم (اما در حقیقت نمی خواندم). بعدها که ثبت نام کردم، یادم هست شب امتحان معماری کامپیوتر بود و من هنوز جزوه استاد درس دانشگاه را تمام نکرده بودم، اما داشتم تمرین های کتاب زبان را برای کلاس فردا می نوشتم. همان التماس بود که بعد سه سال وقتی به پشت سرم نگاه کردم دیدم که من سه سال پشت سر هم زبان خوانده ام و به قول اون دوست عزیز (در این پستم +)، برای خودم صاحب سبک هم هستم. :) خرید اینترنت “ای دی اس ال” هم همین طور شد. سینا می گفت خوب هست و سرعتش بالا هست وغیره. می گفتم یعنی چه؟ مگر مشکل دیال آپ چیست؟ باز همان التماس و تاکید همیشگی بود که گرفت و من بعدها، دو سه بار تا سرحد دعوای خونی در خانه با خواهر و خانواده پیش رفتم که چرا پول اینترنت “ای دی اس ال” را سر موقع نداده اید و 3 روز اینترنت نداریم. به نوعی کافر دیروز، شده بود کاتولیک تر از پاپ.

بعدها، من هم به دوستان دانشگاهی می گفتم بیایید شما هم، با هم کلاس زبان برویم. می گفتند کجا؟ می گفتم مهم نیست. فعلاً برویم، بعد کیفیتش رو هم میشه تعیین کرد. می گفتند خوب پس بیا با هم شنبه هفته بعد بریم فلان جا. می گفتم شنبه بدترین روز هفته هست. تمام کارهای شروع نشده زندگی من و خیلی ها، مُهر آغازشان برای روز شنبه بوده است. اگر می خواهید باهم همین الان برویم؛ وگرنه بماند برای یکشنبه که من از شنبه متنفرم. شنبه، یعنی انجام ندادن!

خلاصه سخن اینکه، باید آغاز کرد. خودمان را با شنبه ها و هفته ها و ماهها گول نزنیم. زندگی در حال بهتر شدن نیست. اگر امروز وقت کاری را ندارید، فردای بهتری برای آن کار وجود ندارد. ترمی که شما درس و امتحان نداشته باشید، هیچ وقت پیش نخواهد آمد. همین الان اگر این نوشته را می خوانید و مثلاً یادتان افتاده که شما هم از یک سال قبل مدام تصمیم داشته اید که مثلاً وبلاگی را شروع کنید، هر ساعتی از روز و یا شب هست، قبل از بستن پنجره این متن، وبلاگی باز کنید. امروز بهترین روز برای شروع کار جدید هست. کار های امروز را بگذارید برای فردا. نگران نباشید، برخلاف باور عموم، هیچ اتفاقی از فردا شدن کار امروز نمی افتد. امروز روز شروع کاری است که چند سال است می خواهید انجامش دهید. امروز روز شروع کار دیروز هست. فردا را بگذاریم برای کار امروز.

پایان متن

پی نوشت: از شروع سال جدید میلادی، هردن بیر با همین برنامه هر هفته یک پست به پیش خواهد رفت (حداقل برای نیمه اول سال). در نیمه دوم سال ممکن است که تعداد پست ها را به یک پست در هر 10 روز کاهش دهم. چون به مرور احساس می کنم نوشته ها دارند، ته می کشند.

پی نوشت: بخش ویدئویی نیز به این بلاگ اضافه خواهد شد. در بخش ویدئویی خواهم کوشید برای سادگی شروع کار و نیز کسب تجربه، ابتدا تعدادی از پست های نوشته شده حال حاضر را در قالب ویدئویی منتشر کنم. در ادامه ممکن است پست های جدیدتری را در قالب ویدئو منتشر کنم.


تشکر و قدردانی: در مدت یک ساله اخیر دوستان زیادی مشوق من در ادامه نوشتن این بلاگ بودند. ابتدا صهبا که اولاً من را تحمل می کرد و در کنار بسیاری کارهای عقب مانده، آنقدر که باید و شاید، علاقه من به نوشتن منظم این بلاگ را بر سرم نمی کوبید. از دوستان عزیز، وحید و روزبه نیز که به عنوان دو وبلاگ نویس فعال، از همان اوایل بصورت مستقیم حمایت می کردند، تشکر می کنم. از تمام دوستان دیگر در فیس بوک و بخش کامنتها که لایک ها و نظراتشان، انرژی راه این حرکت بود، تشکر می کنم.

پی نوشت برای تشکر: با خواندن تشکر بالا شاید بگویید، این هردن بیر، انگار موشک هوا کرده! طوری از همه تشکر می کند و به جوانان نیز توصیه دارد، کسی نداند فکر می کنم، عنصر جدیدی به جدول مندلیف اضافه کرده است. :) اما بدانید، نوشتن هفته ای یک پست متوسط برای من از سالها قبل در حد کشف اتم بوده است. باور کنید سخت است وبلاگ نویس نباشی و وبلاگ بنویسی هفته ای یک بار.

پی نوشت: آرشیو کامل پست های نوشته شده در این بلاگ را در زیر می توانید ببینید.

تعادل ساختاری و اعتدال پارامتری – بخش اول – تعاریف

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/taadol-1.jpg
عدل، عدالت و اعتدال، با اینکه همه از ریشه “ع د ل” هستند، اما در عین شباهت ریشه ای، هر کدام معانی متفاوتی (حداقل برای من) دارند. عدل و عدالت، مفاهیمی انتزاعی، آسمانی، غیر قابل حصول و نقطه پایان یک راه بی پابان می باشند. اعتدال در نقطه مقابل، مفهومی زمینی‌تر است. اعتدال، بیانگر شیوه ارتباطی اجزای سیستم است، به گونه ای که به پایداری ساختاری بالایی منجر شود. از این روی، عدل را می‌توان نقطه آرمانی و مدینه فاضله مسیر اعتدال در نظر گرفت. از یک سوی، اندیشیدن به آرمان انتزاعی و غیر قابل حصول عدل، ما را به سمت اعتدال عملی جدیدتر و شاید بهتر می‌کشاند. در نقطه مقابل نیز حرکت در مسیر عملی اعتدال، حداقل به صورت موقت، حس حرکت ما به سمت آرمان شهر عدل را ارضا می‌کند.

اعتدال را به عنوان یک پارامتر سیستمی، برای تمام سیستم‌های پایدار می‌توان متصور بود. اما گفتمان عدل، به عنوان راهبر مسیر اعتدال مفهومی متغیر با زمان، جغرافیا و افراد و طبقات مختلف اجتماعی دارد. همین تفاوت‌ها و اندیشیدن به مفاهیم متغیر و متناقض عدل هست که باعث رهنمون شدن به نقاط اعتدال جدیدتر و در برخی موارد بهتر نسبت به نقاط اعتدال قبلی می‌شود. باز می‌توان گفت که در مسیر تحول یک سیستم (به ویژه سیستم انسانی)، عدل نقطه آخر یک راه بی پایان و اعتدال، ایستگاه‌های مختلف میانی این راه است برای رفع خستگی و نگاه کردن به پشت سر و نگریستن به مسیر پیش روی آینده. نیروهای مختلف اجتماعی با تکیه بر نگرش انحصاری خود به آرمان‌شهر عدل، کش و قوس‌هایی ایجاد می‌کنند که نتیجه برایند این نیروها، یک نقطه و ایستگاه موقت اعتدال را ایجاد می‌کند و این ایستگاه، تا زمانی که ارزش و اعتبار نیروهای تشکیل دهنده اش تغییر نکرده باشد، باقی می‌ماند.
http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/taadol-4.jpg
از این منظر، هر یک از نظام‌های اجتماعی-سیاسی، تعاریف متفاوتی از مفهوم اعتدال هستند و تمام رقابت ظاهری (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و …) این نظام‌ها در حقیقت لایه سخت افزاری مرتبط با رقابت اصلی در لایه نرم افزار (منطق اعتدال و تعریف ارتباط اجزا) در آن‌ها هستند. نظام‌های کمونیستی، سرمایه داری، سوسیالیستی و حتی همین نظام آشنای دیکتاتوری، با داشتن تعاریف متفاوت از آرمان‌شهر عدل و قرار دادن سیستم در نقاط اعتدال متفاوت، روابط کاملاً متفاوتی را میان اجزای سیستم تعریف می‌کنند و رقابت چنین سیستم‌هایی گرچه، در ظاهر به دست اجزای آن‌ها صورت می‌گیرد، ولی رقابت اصلی را باید در همان لایه تعریف اولیه این نظام‌ها جستجو کرد. به عبارت دیگر، رقابت، بر روی برتری یک تحقق از چنین نظام‌هایی ریشه عمیقی دارد در همان تعریف الگوریتم تعادل این نظام‌ها و نوع نگاهشان به آرمان‌شهر عدل. به نوعی دیگر، کل داستان رقابت سخت و سخت افزاری این نظام‌ها در لایه مفاهیم بوده و در همان نوع نگاه است. به نوعی، مفاهیم با چشمانشان و نوع نگاهشان با هم می‌جنگند.
چند وقت پیش با یکی از مسئولین یکی از بخش‌های شرکت مطرح کامپیوتری Dell که به دانشگاه ما آمده بود، صحبت می‌کردم. برایم جالب بود که می‌شنیدم، در فروش کامپیوتر و لپ تاپ، این شرکت کاملاً لب مرز و تقریباً مساوی با hp و …. سود می‌کند! می‌گفت چون همه ما CPU را از intel می‌خریم که قیمت یکسانی دارد. بقیه اجزا مثل کارت گرافیکی و … هم همین طور است. این گفتگو از آن جهت برای من جالب آمد که تاکید دوباره بود بر اینکه، رقابت چنین شرکت‌هایی در لایه سخت افزار نیست. بلکه باید کلید موفقیت و شکست یک شرکت را در لایه تفاوت ساختاری آن‌ها در ارائه دو مفهوم متفاوت از سازمان و نحوه ارتباط میان اجزای انسانی و ماشینی جستجو کرد.

مفاهیم متفاوت اعتدال، با ارائه تعاریف متفاوت از روابط میان اجزا، همانند سیستم های عامل متفاوت بر روی سخت افزار های تقریباً مشابهی نصب می‌شوند و برآیند نهایی عملکرد آن‌ها، بازیگر اصلی در تعیین تعادل این مفاهیم اعتدال هستند. البته در مورد خاص سیستم‌های انسانی، جذبه تئوریک و روی کاغذ این مفاهیم نیز بدون نقش نیست. مثلاً از دید آماری، در یک جامعه، ممکن است، یک تعریف مارکسیستی از تعادل اجتماعی، “تعداد” طرفدار بیشتری نسبت به یک تعریف سرمایه داری از تعادل داشته باشد. اما از لحاظ کارکرد (حداقل با مشاهدات تجربی حال حاضر)، نظام سرمایه داری نسبت به یک نظام کمونیستی، در میانگین، نقطه تعادل قوی‌تری (نه لزوماً بهتری) ایجاد می‌کند.

فارغ از تمام ظواهرش، من دنیای اطرافم را دنیای رقابت مفاهیم می دانم و نقش خودم را نیز مشابه نقش جوهر همان خودکار سیاهی می دانم که نیلز بوهر با آن مدل اتمی خود را بر روی کاغذی زرد کشید تا با ارائه یک مفهوم با تعادل منطقی قویتر در ذهن انسان و اهل دانش، بر روی تمام مدل های ناکامل قبلی بنویسد: “تمام شد” و ناخواسته منتظر جوهر دیگری برای نوشتن همین جمله در زیر مدل خودش توسط دیگران در سالهای بعد باشد. 
http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/taadol-2.jpg
در لایه اجتماعی و سیاسی نیز، رقابت مفاهیم ادامه پیدا می‌کند تا یک مفهوم جدید تر و با تعادل قوی‌تر (باز نه لزوماً بهتر) ارائه و ایجاد شود و تمام مفاهیم قبلی را در صورت توان ببلعد و بزرگ و بزرگ‌تر شده و خود را به عنوان یک لقمه چرب، آماده کند برای یک مفهوم جدید تر و قوی‌تر. در نظام های اجتماعی، ما نیز به عنوان اجزای سخت افزاری‌ای که این روابط و مفاهیم میان آن‌ها و برای آن‌ها تعریف می‌شوند، تا رسیدن به آرمان شهر دست نیافتنی عدل، آن اَبَر تعریف و ابر مفهوم حاکم بر تمام مفاهیم، ابزار آزمون و بازیگر اصلی این صحنه پیچیده زورآزمایی مفاهیم و پیاده نظام نبرد این نظام های تعادل خواهیم بود. به عنوان نمودی دیگر، نقش من در میان رقابت مفاهیم شاید شبیه نقش یکی از میلیون‌ها ترانزیستور CPU لپ تاپ یک دوست دور در نقطه دیگری از این دنیا باشد که برای خواندن این بلاگ، کلمه “هردن بیر” را جستجو می‌کند و به نوبه خود نقشی هرچند کوچک، ایفا می‌کند در رقابت میان دو شرکت گوگل و مایکروسافت برای تسلط بر دنیای جستجو که تنها یک بحث الگوریتمیک و مفهومی بوده و فرسنگها از وجدان کاری و انضباط اجتماعی یک ترانزیستور در آن CPU مستقل می باشد. ترس من از این است که واقعاً و جدا از شوخی و تمثیل، نقش من، نقش همان ترانزیستور باشد و تمام توسعه سخت افزاری‌ام نیز نه برای خودم که به دلیل پیچیده تر شدن رقابت لایه های بالا و نیاز رو به فزونی سیستم‌های نرم افزاری به سخت افزار قوی‌تر باشد. ترس من از این است که تمام تراش های روی بدنم، نه برای خودم که به دست همان نجاری بوده باشد که فرفره ها را در نقش ها و نگارهای مختلف می ساخت تا فرفره ای را بیابد، با بهترین چرخش، زیباترین نما و متعادل ترین رفتار برای انجام رفتار ابدی سازمانی اش که همانا چرخیدن است. تمام امیدم این هست که مفهومی جدیدتر خواهد آمد و این مفهوم کشنده را خواهد بلعید و من این بار به انتخاب خودم، پیاده نظام آن مفهوم خواهم بود.

پایان متن

پی نوشت: این نوشته قرار نبوده است به این صورت باشد. اما به این صورت شد و از اواسط بحث به بعد، کنترل نوشته از دست خارج شد. :) بخش دوم این نوشته که در حقیقت، هدف اصلی این نوشته بود، به نوعی، از نگاه شبه ریاضی به مفهوم اعتدال و نیز ایجاد تمایز بین اعتدال ساختاری و پارامتری می‌پردازد. انگیزه نوشتن این پست نیز، بحثی بود که چند ماه پیش با مصطفی در مورد شیوه ایجاد ارتباط در امور کاری سایت داشتم که از نظر شخصی اعتقاد داشتم، پروتکل ارتباطی اجزا در سایت، نه به صورت پارامتری که به صورت ساختاری نیاز به تغییر دارد. در نوشته بعدی در قسمت دوم و پایانی، بر پایه همین دیدگاه و با یک مثال ملموس و ساده ریاضی، نظرم را در این مورد خواهم نوشت.

از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

آینده، انسان، ماشین

 http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/human-machine.jpg
آینده از آن ماشین هایی است که مثل انسان خلاقند و احساس می کنند و از آن انسانهایی است که مثل ماشین، امور روتین و دیکته شده را انجام می دهند و حسی ندارند.
پایان متن
جهت درج نظر می توانید ادامه مطلب را ببینید.

از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

دوازده نکته تجربی در مورد شروع کسب و کار – بخش سوم و نهایی

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/kasbo-kar2.png
همانگونه که در دو قسمت قبل هم گفتم، در سه پست مجزا می خواهم چند نکته تجربی و غیر علمی را در مورد کسب و کار در این بلاگ به اشتراک بگذارم. شما در حال مطالعه قسمت سوم و آخر از این بندها، هستید.

اگر قسمت اول و دوم این پست را نخوانده اید، پیشنهاد می کنم، ابتدا آنها را در لینک های زیر ببینید.

مواردی را که در پست های قبلی دیدیم:

1) متمایز باشید.
2) تحمل روزهای کثیف، رویاپردازی
3) مخاطب هدف خود را بشناسید.
4) با شرکا، شفاف باشید.
5) فقط به سود خود بیندیشید.
6) یک دلیل برای نه گفتن و ده دلیل برای بله گفتن،- دانه های زنجیر خود را یک به یک بررسی کنید.
7) پکیج کامل ارائه کنید.
8) یک کسب و کار، یک بازی برد-برد میان شما و مشتری هست.

9) دیگران و همکاران را منتفع کنید.
بخش هایی از کار را می توانید به دیگران برون سپاری کنید. در این موارد بیشترین سود (تا جایی که امکان دارد) را به همکاران خود اختصاص دهید. در این مورد باز به این فکر کنید که شما با بودن این همکار چقدر سود می کنید. اینکه اگر شما به ایشان این کار را نمی دادید، باید ایشان الان لبو می فروختند و از این حرفها، در جایی به جز جغرافیای ایران خریدار ندارند. به خود بیندیشید و به پیشرفت شرکت.

10) تبلیغات را جدی بگیرید.
تبلغات را جدی بگیرید. فقط این نکته را در نظر داشته باشید که تبلیغات کل کار شما نیست؛ شما باید چیزی برای تبلیغ کردن داشته باشید. در ضمن تبلیغات باید هدف دارد باشد. مثلاً اگر شما در مورد خدمات چاپ و صحافی پایان نامه فعالیت دارید، نباید میدان انقلاب تهران را فراموش کنید. تبلیغات بی هدف اتلاف سرمایه شرکت هاست. مثلاً اگر شما می خواهید تبلیغات یک شرکت بیمه را داشته باشید، بهترین جا برای آن بعد از یک سریال تلویزیونی هست که در آن خانه یک نفر آتش گرفته است و بیننده هر لحظه خود را به جای کاراکتر تباه شده آن فیلم، در خطر می بیند. تبلیغات شرکت بیمه بعد از یک سریال عاشقانه که در آن دو معشوق به هم می رسند و زندگی در امن و امان برقرار بوده و همه چیز آرام هست، قطعاً اتلاف سرمایه شرکت می باشد. همانقدر که من این موضوع را در تلوزیون های آمریکا، جا افتاده می بینم، در تلویزیون ایران کاملاً آشفته و درهم بر هم دیده بودم. تبلیغ روغن سرخ کردنی، وسط بازی کشتی حتی اگر کشتی المپیک هم باشد، اتلاف سرمایه است. نشان دادن محصول به 50 نفر که شما را می خواهند بسیار بهتر از نشان دادن آن به یک میلیون نفر هست که اصلاً ربطی به شما ندارند. یکی از هزاران روش تبلغ هدفدار، استفاده از سرویس تبلیغات گوگل (Google Adsense) و سرویس های مشابه هست.

11) سرمایه گذاری
برای شروع و ادامه کار، شما احتمالاً به سرمایه نیاز خواهید داشت. اگر کسی راضی به سرمایه گذاری در کسب و کار شما شد، با او کاملاً راه بیایید. یکی از موانع شروع کسب و کار در ایران، همین عدم درک متقابل میان سرمایه گذار و شروع کننده کسب و کار و زیاده خواهی بی بهره هر یک از طرفین می باشد. اگر چشم انداز شرکت به خوبی ترسیم شود و اینکه اگر این کسب و کار بگیرد، هر کدام از طرفین کجا خواهند بود، تعیین شود؛ بسیاری از مشکلات می تواند حل شود.

12) نگاه ناظر بیرونی را به خوبی شکل دهید.
این نکته مخصوصاً در سالهای شروع کار مهم است. خیلی از شرکت هایی که شما تماس می گیرید برای پیگیری کاری و پشت تلفن به شما می گویند، آقای مهندس در جلسه هستند، اگر وقت ناهار باشد، احتمال دارد که آقای مهندس آنطرف مشغول پختن املت برای کل کارکنان شرکت هست (بر حسب نوبت هفتگی). من، شرکت و شرکتهای کوچکی در همین خود ایران را سراغ دارم که با گردش بیش از چند صد میلیون تومان در سال، هیچ چیز نیست جز یک خط تلفن و بعدها یک دفتر کار کوچک. اما تا دلتان بخواهد در نمایشگاه ها غرفه های بزرگ می گیرند. بد نیست به عنوان سخن پایانی در این راستا به داستان فرد بیکار و بی پولی اشاره کنم که به خواستگاری دختر بیل گیتس رئیس میلیونر مایکروسافت رفته بود. بیل گیتس به این مضمون به او جواب رد داده بود: من دخترم را به آدم علاف و بیکاری مثل تو نمی دهم. خواستگار دختر من باید حداقل مدیر اجرایی شرکتی مثل Apple یا IBM باشد. هفته بعد این آدم علاف در هر دو شرکت، مشغول مصاحبه شغلی برای کار به عنوان مدیر اجرایی آنها بود و در پاسخ این سوال که “لطفاً خودتان را معرفی کنید” در هر دو شرکت می گفت، من داماد بیل گیتس هستم. :)

پایان متن

پی نوشت: اینها مواردی بودند که من به نظرم در مورد ایجاد و ادامه یک کسب و کار مهم آمدند. در حقیقت، نکات بسیار بسیار بیشتری نیز وجود دارند که در اینجا لیست نشده اند. به بیان دیگر، موارد ذکر شده، برای من بیشتر، گلوگاههایی بودند که به علت موانع ایجاد شده برای خود من، توسط این گلوگاهها، برایم مهم آمدند و من آنها را لیست کردم. امیدوارم برای کسی که این متن را، این نوشته عجیب و غیر تخصصی و بدون منبع و رفرنس، مفید واقع شده باشد.

از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

ژانر بی ژانری

تا به امروز 49 مطلب برای 49 هفته، در این بلاگ نوشته‌ام. موضوعی که در این میان با نگاه به پست‌ها دیده می‌شود و بعضی خوانندگان، مثل صهبا می‌گویند، این هست که (نقل به مضمون) «تو معلوم نیست از چه چیزی و از کجا می‌نویسی. یک روز از خاطرات دانشگاه می‌نویسی، روز دیگر راهنمای نصب نرم افزار و بعد هم روش استفاده حرفه ای از فیس بوک. مدتی هم می‌روی تو خط حقوق اقلیت از نوع فرهنگی و زبانی و حتی زیستی‌اش. یک مدت هم می‌شوی مددکار اجتماعی و روشنفکر مدافع حقوق زنان و با یک تغییر دیگر، زبان شناس می‌شوی و در مورد ریشه واژه‌ها و اثرشان در 200 سال آینده زندگی بشر می‌نویسی. همه موضوعات هم که تمام شد بر می‌گردی و بیزینس مَن می‌شوی و 12 نکته در این مورد کسب و کار می‌نویسی»!

بالاخره تکلیف چیست؟ دوستان راست می‌گویند. بلاگ من همه چیز دارد، به غیر از ژانر و موضوع. اما سخت است من ژانر بگیرم. من نشده است در زندگی‌ام به یک موضوع چند روز پشت سر هم فکر کنم. من اگر این قدر تمرکز داشتم، الان که در این شرایط نبودم (نمی‌گویم جای بهتری بودم یا بدتری). خلاصه اگر بخواهم یک لیست صد تایی از ویژگی‌های بد زندگی‌ام بنویسم، 99 بار می‌نویسم، بدون ژانر بودن. البته برای ویژگی‌های مثبت هم همین لیست را تکرار می‌کنم.

آنهایی که نگاه مثبتی به این زندگی حرفه ای و غیر حرفه ای بدون ژانر و بدون تمرکز و حرکت موازی در ابعاد مختلف دارند، به این ویژگی اصطلاحاً می‌گویند چند بعدی بودن. در مقابل افراد با نگاه خنثی و منفی به این ویژگی می‌گویند «عدم تمرکز». حتی بعضی‌ها منشأ این اختلال رفتاری را بیماری‌هایی مثل ADHD یا بطور کاملتر (Attention deficit hyperactivity disorder) ذکر می‌کنند. در هر صورت هر چه باشد، این بلاگ آیینه تمام نمای زندگی بدون ژانر من است. من نمی‌توانم مثل خیلی از بلاگر ها در مورد موضوع خاصی بنویسم، چیزی که امروز از مؤلفه های یک بلاگ موفق هست. سخت است که من برای موفق بودن در بلاگ نویسی، لباس افرادی را بپوشم که برای خود موضوع خاص برای زندگی کردن و نیز نوشتن دارند. من همین بلاگ هستم با تمام هردمبیل بودنش.

مشکل اصلی در داشتن زندگی بدون ژانر این هست که با اینکه خودت می توانی تمام حالات و نوشته ها را در ظرف مکان و زمان و حالات روحی خودش تحلیل کنی، ولی مخاطب تو نمی تواند این تمایز را به راحتی ایجاد کند. برای همین او یک انسان و نیز، نوشته هایی در تناقض با هم را می بیند. فردی را می بیند که یک روز از بیزینس می گوید و روز دیگر از حقوق فرهنگی و زبانی. یک روز از نصب نرم افزار می نویسد و روز دیگر از حقوق زنان. این روند، پست هایی را ایجاد می کند که از دید ناظر بیرونی، در راستای هم نیستند. زمانی که پست بیزینسی تو خوانده می شود، به جای تصور یک فرد با کت شلوار و کراوات و حاوی ویژگی های یک مدیر، تحت تاثیر پست فنی و علمی نوشته شده، یک دانشجوی عینکی رشته مهندسی با تیشرت چروکیده ای جلوی ذهن مخاطب شکل می گیرد که از هر چیز هم حرف بزند، حق ندارد، کلمه بیزنس و مدیریت زندگی و حرفه را بر زبان بیاورد. بر عکس هم همین اتفاق می افتد و … :)
به هر حال این ویژگی را من مثل خیلی ویژگی‌های مثبت و منفی خودم، پذیرفته‌ام و اگر بخواهم تغییر هم بدهم، قطعاً وبلاگم آخرین جایی خواهد بود که آثار آن را خواهد دید. اگر بخواهم تغییری بدهم، خود زندگی شخصی و حرفه ای، آنقدر جا برای ژانر گرفتن دارد که اصلاً ژانری برای این بلاگ نمی‌ماند. تا زمانی که آن ژانر عرفی را این بلاگ به خود نگرفته است، مجبورم خود را یک بلاگ نویس بدانم که در ژانر بی ژانری می‌نویسد. البته خوشحالم که از همان ابتدا، عنوان بلاگ را هردن بیر انتخاب کردم و صادقانه گفتم که موضوعات نوشته شده در این بلاگ، هردمبیل خواهند بود.

پایان متن

از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

دوازده نکته تجربی در مورد شروع کسب و کار – بخش دوم

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/kasbo-kar2.png
در قسمت اول این پست سه قسمتی هم گفتم که کلاً من در حرف زدن هایم، زیاد از کسب و کار و بیزینس و استارت آپ و … صحبت می کنم و تصمیم گرفتم چندین نکته تجربی در این مورد را در این بلاگ به اشتراک بگذارم. شما در حال مطالعه قسمت دوم از این بندها، هستید.

اگر قسمت اول این پست را نخوانده اید، پیشنهاد می کنم، ابتدا آن را در لینک زیر ببینید.
دوازده نکته در مورد شروع کسب و کار – بخش اول

مواردی را که در پست قبلی دیدیم:
1) متمایز باشید.

2) تحمل روزهای کثیف، رویاپردازی
3) مخاطب هدف خود را بشناسید.
4) با شرکا، شفاف باشید.

5) فقط به سود خود بیندیشید.
در تمام مسیر کاری خود به خود بیندیشید. سود شریک شما، ضرر شما نیست. داشتن پنجاه درصد از یک شرکت که کلاً صدهزار تومان نمی ارزد، خوب است یا داشتن بیست درصد یک شرکت یک میلیون تومانی! بازی را در برهه های مختلف به نفع کلیت شرکت به شریک خود واگذار کنید. مطمئن باشید برنده نهایی شما هستید. در برهه ای ممکن است مثلاً افزایش درصد پرداخت به تهیه کننده محصولات شرکت یا بازاریاب شرکت، به شرطی که باعث افزایش تولید محصول شرکت و فروش بیشتر باشد، بهترین تصمیم دوران یک شرکت باشد. تفاوت شرکت های موفق و ناموفق در تعیین مناسب درصد بهره بردن اجزای مختلف از روند رشد شرکت می باشد. شما هوشمندترین قوانین را اتخاذ کنید حتی اگر در کوتاه مدت به ضرر شما باشد.

6) یک دلیل برای نه گفتن و ده دلیل برای بله گفتن – دانه های زنجیر خود را یک به یک بررسی کنید.
در نهایت شما در یک کسب و کار، محصول و یا خدماتی را ارائه می کنید. این نکته را در نظر بگیرید که مشتری شما برای نخریدن محصول شما، فقط و فقط به یک دلیل نیاز دارد در حالی که برای خرید آن، باید ده دلیل بیاورد. خیلی از کسب و کارها به دلیل فقط یک مشکل در دانه های زنجیر خود، همان خروجی را دارند که یک زنجیر تکه تکه شده دارد. هواپیمای با یک بال شکسته، هیچ تفاوتی با یک هواپیمای با دو بال شکسته ندارد. هر دوی این هواپیما نمی توانند حتی یک متر از مین بلند شوند. این یکی از مهمترین مشکلات شرکت ها و کسب و کارهاست. برای حل این مشکل باید شما باره ها و بارها مثل مشتری خود، از سایت خود خرید کنید. اگر شما رئیس بخشی از شرکت مایکروسافت هستید، داشتن لپ تاپ اپل، دید خوبی از تجربه کاربر محصول شما نمی دهد. این بخش آنقدر مهم هست که در شرکتهایی مثل آمازون، مدیران رده بالای فروش هر سال باید برای روزهای معینی پشت تلفن جوابگوی مشتری ای باشند که یک هدفون یک دلاری خریده اند و می خواهد پس دهد.

7) پکیج کامل ارائه کنید.
به مشتری خود دسته کاملی از محصولات را ارائه کنید. اگر یک ساندویچی دارید، نوشیدنی همراه آن را فراموش نکنید. شاید شما به یک مشتری که برای خرید ساندویچ آمده است، یک نوشابه بفروشید و برای یک مشتری نوشابه نیز یک ساندویچ. دسته کامل محصولات از جهت دیگری باعث می شود که مشتری که مثلاً دو ساعت وقت برای بررسی محصولات و سایت شما گذاشته (با در نظر گرفتن هر ساعت پنج دلار، مجموعاً 10 دلار ضرر کرده)، بعد از یک خرید دو دلاری، تصمیم بگیرد تا با خرید بیشتر، آن زمان اولیه به هدر رفته را میان چند محصول تقسیم کند تا بیشترین سود را (سود واقعی و یا سود از دید خودش) داشته باشد.
8) یک کسب و کار، یک بازی برد-برد میان شما و مشتری هست.
این بخش، کمی هم اشتراک با بند تمایز دارد. شما باید کاری کنید که مشتری شما از اینکه از شما خرید می کند، خوشحال شود. ما بارها در متلب سایت، بعد از تهیه یک محصول توسط یک نفر، ایمیلهایی مبنی بر تشکر دریافت کرده ایم. کسب و کار بازی برد برد هست. اگر از سود شما، مشتری ضرر کند، کم کم باید به فکر بستن پرونده کار خود باشید.

ادامه دارد …

پایان متن

بخش سوم منتشر شد:
دوازده نکته در مورد شروع کسب و کار – بخش سوم

از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.

دوازده نکته تجربی در مورد شروع کسب و کار – بخش اول

http://www.matlabsite.net/eag/hrdn/kasbo-kar2.png
کلاً من در حرف زدن هایم، زیاد از کسب و کار و بیزینس و استارت آپ و … صحبت می کنم. به گونه ای که کسی نداند، فکر می کند که من بیست سال مدیر اجرایی شرکت اپل یا مایکروسافت بوده ام. امروز تصمیم گرفتم کلاً چند بندی را که با آنها سر دوستان را به درد می آورم لیست کنم. فکر می کردم که حداقل بیست صفحه حرف برای گفتن دارم. اما کلاً دیدم بیشتر از 12 بند را با توضیحات مختصر نتوانستم لیست کنم که آنها را هم برای کمی تقویت روحیه، تصمیم گرفتم در سه قسمت منتشر کنم که زیاد به نظر برسند. شما در حال مطالعه قسمت اول از این بندها، هستید.

برخی از این نکات حاصل تجربیات اندک روزهای فروشندگی پاره وقت در مغازه خرازی پدرم در گَرگَر (تا سوم راهنمایی)، کار پاره وقت در مغازه چاپ کامپیوتری مشترک عمو و پدرم در جولفا (از سوم راهنمایی تا دوم دبیرستان) و بعدها تجربه یک همکاری عالی با مصطفی در ایجاد یک وبسایت در زمینه هوش مصنوعی و برنامه نویسی متلب (به عنوان یک کار پاره وقت و حاشیه ای، از سال 1388 تا کنون) و نیز مطالعه اندکی در مورد داستان شرکتها هستند. بنابراین بدون مطالعه آکادمیک در این حوزه، چند نکته را که به ذهنم رسیده است را خدمتتان می نویسم. به همان احتمالی که این مطالب می توانند درست بوده و مفید باشند، به همان احتمال نیز ناقص بوده و می توانند مضر باشند.

فقط یک نکته اینکه، من سعی کردم ترتیب موارد را تا حد ممکن از مهم ترین و با اولویت ترین شروع کنم، اما بعدها دیدم، خیلی در این کار موفق نبوده ام.

شروع می کنیم.

1) متمایز باشید.
کسب و کار شما باید محصول و خدماتی را ارائه دهد که متمایز باشند و مردم دلیل کافی برای رجوع به شما را داشته باشند. تمایز می تواند از ارائه یک محصول ارزان قیمت شروع شود و تا ارائه سریعتر یک سرویس ادامه داشته باشد. خیلی از رستوران ها هستند که فقط به خاطر یک سس، مشتری را ساعتها در صف منتظر می گذارند. اولین مشتری شما خودتان هستید. این سوال را پاسخ دهید که اگر خودتان مشتری بودید، حاضر بودید از خودتان خرید کنید؟ بعد به هر کدام از دلایل ذکر شده پاسخ دهید و ببینید آیا اینها دلیل کافی برای رجوع به شما هستند؟
2) تحمل روزهای کثیف، رویاپردازی
رویاپردازی، مهم ترین نقطه شروع یک کسب و کار موفق هست. شما باید بتوانید خودتان را تصور کنید. یعنی اینکه بتوانید ببینید، دنیا، با حضور شما چگونه خواهد بود (این دنیا می تواند در مواردی یک محله کوچک در یک شهر نقلی باشد). در زمینه فناوری، شرکتهایی برنده بودند که توانستند، دنیایی که اتفاق نیفتاده بود را تصور کنند. مشکل اصلی در راه این رویاپردازی این هست که دنیای با وجود شما در آینده، دنیای بدون وجود شما (امروز قابل لمس) نیست. شرایط فرق کرده است. شاید داستان سردوشی های حمام (+) در بلاگم در این مورد کمی کمک کند. مطابق آن داستان، خالق یک کسب و کار موفق کسی هست که با یک محاسبه ساده دنیای با وجود اعتماد را تصور کرده و سعی کند این دنیا را خلق کند. این مورد در مورد تجربه متلب سایت با مصطفی برای ما بسیار مهم بود. ما متلبسایت را زمانی را زمانی شروع کردیم که هم من و هم مصطفی تا دلمان می خواست، با ساعتی بیست هزار تومان کار برای انجام دادن داشتیم! به ازای هر ساعتی که ما روی این سایت وقت گذاشتیم، معادل بیست هزار تومان را از دست دادیم. اما تصور آینده سایت و رویاپردازی در مورد آن بسیار کمک می کرد که ما به ازای زمان پاره وقت صرف شده در آن سایت که تا حدود یک و نیم سال هیچ بازگشتی نداشت، مقاومت کنیم. مقاومتی که بارها توسط من و مصطفی شکسته شد و سایت ماهها روی هوا بود و اصلاً صرف نمی کرد کسی کار کند. تحمل روزهای کثیف هر کاری (بویژه یک کسب و کار)، سخت ترین قسمت آن هست. شما باید برای آن روزها آذوقه و پناهگاه داشته باشید، وگرنه وسط راه خواهید برید و کل زحمتتان دود خواهد شد. روایاپردازی انگیزه اصلی حرکت شما خواهد بود. فقط توجه شود که منظور از رویاپردازی، خیال بافی نمی باشد! :) فقط هدف تصور آینده با وجود شماست.
3) مخاطب هدف خود را بشناسید.
قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. کل هنر شما این هست که بسته دست خودتان را که از دید عده ای گوهر باارزش و از دید عده ای دیگر، خاکی بی ارزش هست، به دست گوهرشناس برسانید. مثلاً من الان ساعت نه و نیم شب که این متن را می نویسم و شدیداً گرسنه ام، حاضرم بیست درصد بیشتر روی هزینه غذایم بدهم، اگر همین الان کسی آن را برای من بیاورد. شما اگر من و ماهایی که ساعت نه و نیم شب غذا نخورده اند و گرسنه هستند را پیدا کردید، در یک کسب و کار غذا برده اید، وگرنه بازی را واگذار کرده اید. اینکه این دسته را برای هر کسب و کار چگونه بیابید، نیاز به بررسی بسیار زیادی دارد. (الان که یازده شب هست و من دارم این متن را بعد از نوشتن ویرایش می کنم، هنوز کسی من را پیدا نکرده است. هنوز ده دقیقه ای فرصت هست. بجنبید!)
4) با شرکا، شفاف باشید.
داشتن همکار و شریک یکی از مولفه های یک کسب و کار موفق هست. کمتر کسب و کاری در ایران به صورت شریکی به صورت مداوم ادامه پیدا می کند. معمولاً شراکت ها احساسی هستند و بعد از مدتی با این احساس که هر یک از طرفین از دید خود، از دیگری ضربه دیده، به جدایی می انجامد و شرکت ها تعطیل می شود. در کنار هزاران عامل، یکی از مهم ترین عوامل در این میان، عدم شفافیت امور شرکت هست. در چنین شرایطی، بعد از مدتی که شرکت به دلیل زنجیره ای از فعالیت ها، به نقطه ای رسید، هر یک از طرفین در صورت پیشرفت شرکت، ناخواسته سعی می کنند آن را به عملکرد خود ربط دهند و در صورت شکست شرکت نیز، به دنبال رد پای ایده های دیگران در مسیر کار هستند. یک پایه از بندهای نوشته شده برای کار با حتی نزدیکترین دوستان خود داشته باشید. زمانی را برای پایان اعتبار سند همکاری خود تعیین کنید و در پایان مهلت مقرر به نفع پیشرفت شرکت (و به نفع خود و با مذاکره)، بندهای نوشته شده را اصلاح کنید.

ادامه دارد …

بخش دوم منتشر شد:
دوازده نکته در مورد شروع کسب و کار – بخش دوم

پایان متن
از ایران وبلاگ را می خوانید و می خواهید در این متن نظر بگذارید؟
ممکن است فرم ثبت نظر زیر (انتهای پست) برای مشاهده کنندگان بلاگ از داخل ایران در دسترس نباشد. به دلیل اهمیت نظر این دسته از دوستان، من لینک مجزایی برای مشاهده کنندگان داخل ایران در نظر گرفته ام. این دوستان می توانند نظر خود را در فرم موجود در این لینک وارد کنند. من بعداً نظر شما را به بخش نظرات زیر پست منتقل می کنم.